![]() |
![]() |
|
|
...
آن روی سگم هم که بالا بیاید ... دربرابر تو فقط دم تکان میدهم! ... |
|
+ نوشته شده در
2007/3/20ساعت 17:39 توسط امیر اردلان |
|
|
این روزا اینترنت و وبلاگ و شعر و خلاصه هر چیزی که باهاش سر و کار دارم همه یه جور در رون نه چیز دیگه به خصوص که دوستان همدلی هم که دور و ورم بودن یه چن وقتیه که نیستن ... خلاصه کنم... ...با یه غزل در خدمتتون هستم : ***
شاید بگویی(( با کسی کاری نداری)) یا که ((برای بودن اجباری نداری)) حتی برای ثبت خود در جمع اموات فکر خرید قبری و ... باری... نداری دست تو را می بندد و می بینی آن وقت چاره بجز تسلیم و بیگاری نداری
تازه شروع ماجرا! ...فرعون! ... جادو! و اژدها یا دست کم ماری نداری! هی خود خوری درجا زدن زجر و شکنجه راهی به غیر خود کشی داری!؟ ...نداری ... چیزی بجز رنج از مسلمانی ندیدم من می روم کافر شوم... کاری نداری؟
*** |
|
+ نوشته شده در
2007/3/19ساعت 22:10 توسط امیر اردلان |
|
|
...
پروانه در دهان گلی گوشتخوار مرد گل در عزای کشتن فصل بهار مرد آدم از انزوای مدرنیته هم گذشت رفت و پس از هزار دهه توی غار مرد گرداب خون و آتش و در لحظه ای غریب صدها حسین(ع)در پی یک انفجار مرد ... آقای نوح کشتی خود را فروخت بعد در آبهای وحشی دندانه دار مرد گویا سپاه ابرهه فانتوم خریده بود مرغ عذاب مهلکه پیش از فرار مرد لیلی که با حمید و حسن دستگیر شد مجنون درون جوی خیابان خمار مرد ... شب ها گذشت و هیچ کسی روز را ندید خورشید خوب قصه به بالای دار مرد
|
|
+ نوشته شده در
2007/3/16ساعت 13:50 توسط امیر اردلان |
|
|
... ... و قلب من ترک ترک درست مثل این کویر و هر کجا کشم سرک درست مثل این کویر به هر طرف که رفته ام مکان بهتری نبود وبد و بد و بدترک درست مثل این کویر سکوت و یاس و تشنگی و انتظار بی خودی همیشه میکشم یدک درست مثل این کویر و باختم تمام خود به یک دروغ ساده ای دوباره خورده ام کلک درست مثل این کویر هجوم مار و عقرب و رطیل ها و باز هم در آرزوی شاپرک درست مثل این کویر ... به انتظار قطره ای محبت از تو مانده ام ...و قلب من ترک ترک درست مثل این کویر.
|
|
+ نوشته شده در
2007/3/15ساعت 16:49 توسط امیر اردلان |
|
|
وقتی دوستت داشتم کر بودی... حالا که دوستم داری لال شده ای!
|
|
+ نوشته شده در
2007/3/14ساعت 21:16 توسط امیر اردلان |
|
|
یک گوشه ی سالم که نمانده به تنم شلیک بکن به تار و پود کفنم تو لشکر موریانه ای زود بیا آری منم آن درخت پوسیده منم ماشین زمان به روی من رد شده است زخمی و کبود و تکه پاره بدنم چون متهم به جنگ با تقدیرم مامور خدا تو هی مرتب بزنم من گور تمام آرزویم بودم با تیشه ی وحشی ات بیا و بکنم زنجیر زدند بر دهانم که مگو محکوم شدم که بسته باشد دهنم
|
|
+ نوشته شده در
2007/3/14ساعت 18:26 توسط امیر اردلان |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
12/22/2009 - 1/20/2010 1/21/2008 - 2/19/2008 9/23/2007 - 10/22/2007 7/23/2007 - 8/22/2007 5/22/2007 - 6/21/2007 4/21/2007 - 5/21/2007 3/21/2007 - 4/20/2007 2/20/2007 - 3/20/2007 |
|
RSS
|